📜 و يهْوِه خدا فرمود: « اكنون آدم همچون يكی از ما شده است كه نيك و بد را میشناسد. مبادا دست خود را دراز كند و از درخت حيات نيز گرفته بخورد و تا ابد زنده بماند. پس يهوه خدا آدم را از باغ عدن بيرون راند تا بر زمين كه از آن گرفته شده بود زراعت كند. پس آدم را بيرون راند و در جانب شرقیِ باغ عدن، كروبيان را قرار داد و شمشيری آتشبار را كه به هر سو میگشت تا راه درخت حيات را نگاهبانی كند.
(پيدايش ٣: ٢٢ – ٢٤)
رازهای ملكوت، تنها به فرزندان تعلق دارد.
چرا خدا با یک شمشير آتشين و كروبيان، راه درخت حيات را مسدود كرده بود؟ چون اگر انسانی كه به گناه آلوده شده به اين درخت دسترسی پيدا میكرد تا ابد زنده میماند. تصور كنيد كه مردی مانند هيتلر، ناميرا هم بشود!! يا استالين ابدی باشد؟! همهٔ انسانها بهصورت ژنتیک در آدم بودند و دسترسی آدم به درخت حيات يعنی دسترسی همهٔ انسانها به اين حيات ابدی.
امکان نداشت که در برنامۀ خدا، انسانی كه به گناه آلوده شده است وارث حيات نیز بشود. از این سبب او راه رسيدن به درخت حيات را مسدود كرد.
ولی با آمدن پسر خدا، كلام شهادت داد كه:
📜 در او حيات بود. و آن حيات نور آدميان بود. (يوحنا ١ : ٤)
اين حيات خدا يا همان حيات ابدی در خون مسيح مخفی بود. يعنی خدا قدرت حيات را به پسر عطا كرد. او حيات خود را از طريق تولدی كه از روحالقدس بود در کالبد مسيح قرار داد. اين رازِ بزرگ خداست كه از چشمانِ شيطان، پنهان بود. مسيح گفت:
📜 زيرا بدن من خوردنیِ حقيقی و خون من آشاميدنیِ حقيقی است. كسی كه بدن مرا میخورد و خون مرا مینوشد در من ساكن میشود و من در او. همان گونه كه پدر زنده مرا فرستاد و من به پدر زنده ام، آن كه مرا میخورد نيز به من زنده خواهد بود.
(يوحنا ٦ : ٥٥ – ٥٨)
اين راز بزرگی است. در درجهٔ اول سخن از خوردن روح نيست بلكه جسم و خون مسيح. چون حيات خدا در جسم و خون مسيح مخفی بود. جسم و خون مسيح در رحِم و به واسطۀ مريم شكل گرفت که حيات الهی را در خود مخفی داشت. همانگونه كه در دنيای مادی، حيات در دانهها پنهان است.
مسيح فرمود:
📜 زيرا همانگونه كه پدر در خود حيات دارد به پسر نيز عطا كرده است كه در خود حيات داشته باشد.(يوحنا٥ : ٢٦)
دقت كنيد كه در اين آيه گفته شده به پسر از جانب پدر عطا شد كه حيات داشته باشد. اگر داستان جسم شدن خدای پسر يا شخص دوم تثليث درست بود، کتاب مقدس نمیبایست دربارۀ این “خدای پسر”، از عطای قدرت حيات، سخنی به ميان میآورْد. يا درست نبود كه مسيح بگويد من به پدر زندهام.
ولی واقعيت اين است كه كتاب مقدس، شخص دوم تثليث را به رسميت نمیشناسد. خدا حيات خود را در يك انسان كامل قرار داد. چون او از روح القدس بدنيا آمد. به همين دليل است كه كلام در مورد تولدش گفت: …آن مولودِ مقدس…(لوقا ١ : ٣٥)
پس بر روی صليب اين خدا نبود كه مُرد. اين خدای پسر نبود كه مُرد. بلكه پسر خدا مرد. اين شهادت كلام خداست.
خدا ناميرا است. به همين دليل است كه كلام خدا تأكيد میكند كه مسيح در عرصهٔ «جسم» زحمت ديد.
با مرگ مسيح و ريخته شدن خون مسيح، حيات ابدی در دسترسِ همهٔ آنانی قرار گرفت كه فيض او را پذيرا هستند.
در صليب، اگرچه خدا مسیح را ترك كرد اما «قدرتِ حيات» كه در او مخفی بود از او بازپس گرفته نشد. چون او گناه نكرده بود. او بیگناه بود و برای ما بود که گناه شد.
در پيدايش، انسانِ گناهكاری که تبديل نشده است، بهدنبال درخت حيات بود.
اما در مسيح، عكس این گزاره صادق است.
«درخت حيات» بهواسطۀ فيض مسيح كه از طريق مرگ او بر صليب حاصل شد بهدست میآید تا كسانی كه توسط خدا شبيه او شدهاند، در طبيعت و حيات الهیِ او نیز شریک و سهیم گردند.
آنان جاودانی هستند و تا “همیشۀ بیپایان” با خدا خواهند زيست.
خادم خداوند؛
✍️ کشیش بهروز خانجانی



