✔️بعضى از منابع معتبر:
▪️ما در هيچ قسمتى از كتاب مقدّس با واژۀ “تثليث” برخورد نمىكنيم.
▪️كتاب مقدّس و تاريخ شهادت مىدهند كه مسيحيان اوّليّه با تثليث آشنا نبودند.
▪️اين آموزه بعد از زمان رسولان شكل گرفت. در سطور زير، بعضى از منابع معتبر را براى اثبات اين مسئله نقل خواهيم كرد.
الف) در دايرةالمعارف اديان (Encyclopedia of Religion) آمده است: الهيدانان امروز در اين باره اتّفاق نظر دارند كه آموزۀ تثليث در كتاب مقدّس عبرانى وجود ندارد”. و كمى جلوتر باز مى خوانيم: “الهيدانان متّفقالقولاند كه در عهد جديد نيز هيچ اشارۀ صريحى به تثليث نشده است.”
ب) فورتمان (Fortman) از الهيدانان يسوعى در كتابى به عنوان خداى سه گانه (The Triune Go) چنين نوشت: از نويسندگان عهد جديد … هيچ اشارۀ صريح و تحريف شده، دربارۀ خدايى كه از سه شخص تشكيل شده باشد كه با هم برابر باشند وجود ندارد … هيچ چيز حاكى از اين مطلب كه نويسندگان عهد جديد به تثليثى از خدا فكر كرده باشند در عهد جديد وجود ندارد.
ج) در دايرةالمعارف جديد بريتانيكا (New Encyclopedia Britannica) چنين آمده است: در عهد جديد واژۀ تثليث نيامده است و نه اشارهاى به اين آموزه شده است.
د) در دايرةالمعارف دين و اخلاقيات (Encyclopedia of Religion and Ethics) چنين آمده است: ايمان مسيحى در ابتدا تثليثى نبود … از مطالعۀ عهد جديد و ديگر نوشته هاى مسيحیان اوّليّه چنين برمىآيد كه اين ايمان ( تثليث )، در عصر رسولان و در عصر پس از آنها وجود نداشته است.
ه) در دايرةالمعارف جديد كاتوليك (New Catholic Encyclopedia) آمده است: عبارت يك خدا در سه شخص تنها در سدۀ چهارم حاكم شد و پيش از آن اين عبارت در زندگى مسيحى و در اعتراف مسيحى به صورت كامل پذيرفته نشده بود.
و) در دايرةالمعارف آمريكا (Encyclopedia America) آمده است: آموزۀ تثليث كه در سدۀ چهارم ظهور كرد، منعكس كنندۀ آموزۀ مسيحيان اوّليّه دربارۀ ذات خدا نبود. در حقيقت بايد گفت كه اين آموزه يك انحراف به شمار مىآيد.
ز) در كتاب كليسا در سه سدۀ اوّل (The Church of the First Three Centuries) آمده است: آموزۀ تثليث تدريجاً و نسبتاً دير شكل گرفت، منبع اين آموزه در خارج از نوشته هاى يهودى و مسيحى قرار دارد، اين آموزه به صورت تدريجى وارد شد. پدران كليسا كه تحت تأثير افلاطون بودند اين عقيده را وارد كليسا كردند.
ح) در دايرةالمعارف (New Schaff-Herzog Encyclopedia of Religious Knowledge) چنين آمده است: تعليم لوگوس و تثليث توسّط پدران يونانى كليسا تدوين شد كه … مستقيم يا غير مستقيم شديداً تحت تأثير فلسفۀ افلاطونى قرار داشتند.
ط) اميل برونر از الهيدانان برجستۀ سدۀ بيستم دربارۀ تثليث چنین مىگويد: ما بايد صادق باشيم و اعتراف كنيم كه تثليث نه در وعظ مسيحيان اوّليّه جاى داشت و نه به عنوان محور ايمان مسيحيان كل اعصار پذيرفته شد.
▪️بنابراين بايد گفت كه تثليث، محور “الهيات مسيحى” است و نه “ايمان مسيحى”.
▫️حال اين پرسش پيش مىآيد كه چگونه چنين تناقضى بين ايمان و الهيات پيش آمد؟ آيا مشكل به ساختار الهيات كليسا مربوط نمیشود؟
➖برگرفته از کتاب: خدای کتابمقدس
✍️ کشیش بهروز خانجانی



