لوگوس کوچک و لوگوس بزرگ نداریم.
یهوۀ کوچک و یهوۀ بزرگ هم نداریم.
وقتی برادر برانهام به یهوۀ کوچک اشاره میکرد منظورش ایام طفولیت پسر بود. کسی که مسح تعلیم ندارد، بهتر است سخن نگوید.
هنگامی که برادر برانهام، از یهوه کوچک سخن میگوید، منظورش این نیست که در الوهیت، یک یهوه کوچک نیز وجود دارد.
او میگوید: یهوه در آغوش مریم بود. یهوه در کوچهها بازی کرد. یعنی درک چنین سخنی برای این معلمان کذبه، تا این اندازه ناممکن و دشوار است؟
باز تکرار میکنم؛ بزرگترین مشکل کلیسا، خادمان فاقد خواندگی و مسح است؛
افرادی که با نرم افزار چند نقل و قول گردآوری میکنند تا یک بت بسازند.
هرکس کتاب خدای کتاب مقدس یا خدای خدایان را خوانده باشد (آنها را زمانی نوشتهام که این افراد در دنیا مشغول فندق بازی بودند) متوجه خواهد شد که ما هیچگاه، طبیعت انسانی مسیح را با الوهیت او اشتباه نگرفتهایم .
در طبیعت انسانی، مسیح بندۀ خداست.
در طبیعت انسانی، مسیح کوچکتر از پدر است.
در طبیعت انسانی، او شفیع ماست.
در طبیعت انسانی او دعا میکند.
در طبیعت انسانی او گریه میکند و…
اما در الوهیت او همان پدر است.
او آلفا و امگا است.
الف و یا است.
ابتدا و انتها است.
قدیم الایام است.
خدای خدیان است.
مشاور شگفت انگیز است.
او فراتر و فوق از همه است.
اما هیچکس جز به روحالقدس نمیتواند این امور را درک کند.
فیض با همگی باد
برادر بهروز خانجانی

