نماد سایت امروز

درس دوم

دوستان عزیز، برادران و خواهران گرامی در مسیح؛

من، برادر فرانک، از مرکز بین‌المللی خدمت در شهر کرفلد آلمان با شما سخن می‌گویم. این بار را بر دل داریم که کلام مقدس خدا را با شما در میان بگذاریم. هدف ما تدوین ۵۲ پیام است که باید در سراسر جهان شنیده شوند.

اکنون که به گذشته می‌نگرم، بیش از پنجاه سال است که در خدمت خداوند هستم و همچنین بیش از چهل سال در زمینهٔ رادیو و تلویزیون فعالیت داشته‌ام. به فیض خدا، این توفیق را یافته‌ام که کلام راستین او را با میلیون‌ها نفر در اقصی نقاط جهان در میان بگذارم.

اکنون زمان آن فرا رسیده است که نخست با رجوع به عهد عتیق، چگونگی تجلی خدا را بررسی کنیم؛ اینکه مقصود او از این تجلی و مکاشفه چه بوده است و چگونه افرادی که خدا را شخصاً می‌شناختند، از تجربه‌های خود با او گواهی داده‌اند. همهٔ کسانی که خدا برای بیان این شهادت‌ها برگزید، شناختی شخصی از او داشتند، آوای او را شنیده بودند و از سوی او فرستادگی یافته بودند.

بنابراین، هنگامی که به کلام خداوند می‌نگریم، این کار را با شناخت آن خدای نادیدنی انجام می‌دهیم؛ خدایی که در نوری ساکن است که کسی توان نزدیک شدن به آن را ندارد. سپس به آغاز زمان بازمی‌گردیم؛ جایی که خدا خود را در سیمایی قابل رویت، نمایان ساخت.

در نخستین موعظه، دربارهٔ ابراهیم، اسحاق و یعقوب، همچنین موسی و برخی از انبیا سخن گفتیم. امروز می‌خواهم تنها به چند آیه از کتاب مقدس نگاه کنم. نخست، کتاب خروج، فصل ۶، آیات ۲ و ۳ و بخش ابتدایی آیهٔ ۴:

«و خدا به موسی خطاب کرد و فرمود: من یهوه هستم. من بر ابراهیم و اسحاق و یعقوب به‌عنوان خدای قادر مطلق ظاهر شدم، اما با نام یهوه نزد ایشان شناخته نشده بودم. و نیز عهد خود را با آنان استوار ساختم…»
(خروج ۶: ۲-۴)

ای دوستان عزیز، این نخستین بار بود که خداوند نام عهدی خود را آشکار ساخت: «یهوه». این نام معمولاً در زبان‌های لاتین به این شکل نوشته می‌شود: YHWH. در زبان عبری نیز با چهار حرف יהוה نوشته می‌شود. این چهار حرف که در زبان عبری «تتراگراماتون» نامیده می‌شوند، منشأ نام یهوه هستند؛ یعنی «او که ازلی و قائم‌به‌ذات است».

بنابراین، آیات کتاب مقدس و گواهی خود خدا ما را از کیستی، ماهیت و مقصود تجلیات الهی آگاه می‌کند. این زمانی بود که قوم عهد می‌بایست به کلیسا تبدیل شود؛ از همین رو خداوند نام عهدی خود را بر نبی خود، موسی، آشکار کرد تا این نام در میان قوم عهد شناخته شود.

اکنون، ای دوستان عزیز، زمان در گذر است و مایلم بخش دیگری از کتاب (خروج ۱۳)، آیات پایانی را برایتان بخوانم. در آیهٔ ۲۱ چنین آمده است:

«خداوند در روز، پیش روی قوم در ستون ابر می‌رفت تا راه را به ایشان دلالت کند، و شبانگاه در ستون آتش، تا ایشان را روشنایی بخشد، و روز و شب راه روند. و ستون ابر را در روز و ستون آتش را در شب، از پیش روی قوم برنداشت.»
(خروج ۱۳:‏ ۲۱–۲۲)

در اینجا می‌بینیم که چگونه خداوند در ستون آتش و ستون ابر، بنی‌اسرائیل را شبانه‌روز راهبری می‌کرد.

در باغ عدن، خداوند در کالبدی جسمانی در میان آدمیان راه می‌رفت. بر پایه سفر پیدایش، باب ۱۸، به ابراهیم ظاهر شد، با او نشست و غذا خورد. ما در سراسر عهد عتیق شاهد ظهورهای گوناگون خداوند برای مقاصد مختلف هستیم.

در کتاب یوشع، باب ۵، از آیهٔ ۱۳ به بعد، می‌بینیم که خداوند به شکل جنگجویی شمشیر به دست بر یوشع نمایان شد. او با این کار می‌خواست به یوشع بگوید: «نترس! این جنگ از آنِ تو نیست، بلکه از آنِ من است. من پیشاپیش تو حرکت می‌کنم. من وعده داده‌ام و خود ناظر تحقق آن خواهم بود.»

سپس به کتاب داوران می‌رویم؛ جایی که بار دیگر می‌بینیم چگونه خداوند خود را بر افراد گوناگون، از جمله جدعون، ظاهر می‌ساخت. در هر رویدادِ گزارش‌شده در عهد عتیق، خداوند شخصاً در آن نقش داشت، فارغ از شکل ظاهری‌اش. آنچه اهمیت داشت، هدف از ظهور او بود.

در کتاب داوران، باب ۲، رویدادی بسیار شگفت‌انگیز رخ می‌دهد: خدای آسمان ظاهر شد و مقصود خود را از خواندگی و رهبری قوم اسرائیل، بر پایۀ وعدهٔ کلام مقدس خویش، به مرد خدا نشان داد.

ای دوستان عزیز، ما کلام خدا را در دست داریم، ولی باید بدانیم چرا خدا در کلامش امور مختلف را مقرر داشته و چرا خود را به شیوه‌های گوناگون آشکار ساخته است. داوران باب ۲ یا باب ۶ را باز کنید؛ جایی که خداوند بر جدعون ظاهر شد، با او سخن گفت و مأموریتش را بر او آشکار ساخت. همچنین می‌توانید دنبالۀ داستان را بخوانید.

سپس به سراغ کتاب نحمیا باب ۹ می‌رویم؛ جایی که سرگذشت قوم اسرائیل تا روزگار موسی مرور می‌شود.


در آیهٔ ۱۳ چنین آمده است:
«و بر کوه سینا نازل شده، با ایشان از آسمان تکلم نموده و احکام راست و شرایع حق و اوامر و فرایض نیکو را به ایشان دادی.»
(نحمیا ۹:‏ ۱۳)

به یاد داشته باشید که خدا در آتش «بر کوه سینا فرود آمد»! و همۀ قوم اسرائیل گرد آمدند و صدای خدا را شنیدند. در همین‌جا آمده است: «و از آسمان با آنان سخن گفتی». خداوند می‌تواند به‌طور دیدنی در آتش بر کوه فرود آید، و در همان حال آوایش می‌تواند مستقیماً از آسمان شنیده شود.

در آیهٔ ۱۹ چنین می‌خوانیم:

«آنگاه تو نیز برحسب رحمت عظیم خود، ایشان را در بیابان ترک ننمودی، و ستون ابر در روز که ایشان را در راه رهبری می‌نمود از ایشان دور نشد، و نه ستون آتش در شب که راهی را که در آن باید بروند برای ایشان روشن می‌ساخت.»
(نحمیا ۹:‏ ۱۹)

ای دوستان عزیز، هدف اصلی این تعالیم چیست؟ چرا من کلام خدا را با شما در میان می‌گذارم؟ چرا به آیات گوناگون اشاره می‌کنیم؟ در دو موعظهٔ نخست می‌خواهم بنیانی محکم بگذارم تا به قوم خدا نشان داده شود که در دورهٔ عهد عتیق، خداوند هنوز به‌عنوان «پدر آسمانی» در پسر یگانه‌اش بر روی زمین، و در کلیسا از طریق روح‌القدس، آشکار نشده بود.

در عهد عتیق، عبارت «خداوند خدا» کمابیش ۳۶ بار تکرار شده است و در سراسر آن، خدا را در تجلیات گوناگون و در زمان‌های متفاوت می‌بینیم.

سپس مردان خدا را می‌بینیم، مانند آنچه در ۲ تواریخ، فصل ۱۸ آمده است؛ جایی که مرد خدا در آیهٔ ۱۳ می‌گوید:

«به حیات خداوند قسم، هر آنچه خدای من بگوید، همان را خواهم گفت.»
(دوم تواریخ ۱۸:‏ ۱۳)

ما دربارهٔ میکایا، پیامبر خدا، می‌دانیم که برخلاف ۴۰۰ پیامبر دیگر اسرائیل، تنها کلام خدا را بیان می‌کرد. او می‌گوید: «به حیات یهوه قسم، هر آنچه خدای من مرا گوید، همان را خواهم گفت.»

در آیهٔ ۱۸ باز می‌خوانیم:

«پس کلام یهوه را بشنوید: من یهوه را بر کرسی خود نشسته دیدم، و تمامی لشکر آسمان را که به طرف راست و چپ وی ایستاده بودند.»
(دوم تواریخ ۱۸:‏ ۱۸)

او نگفت: «پدر را دیدم، و پسر را در سمت راست، و روح‌القدس را در سمت چپ او…» او تنها یک تخت‌نشین را دید، و تمامی لشکریان آسمان در دو سوی او ایستاده بودند. سپس گفت‌وگویی را که در آسمان جریان داشت، شنید.

ای دوستان عزیز، می‌خواهم بدانید: در دورهٔ عهد عتیق، که چهار هزار سال را در بر می‌گیرد، هیچ اشاره‌ای به «پدر در آسمان»، «پسر بر زمین» یا «تثلیث مقدس» یافت نمی‌شود. چنین آموزه‌ای اصلاً وجود نداشت. خدا هرگز در دو شخص ابدی وجود نداشته است. یک خدا کافی است، برای همیشه و تا ابد. اما همین خدای یگانه، در عهد عتیق خود را به‌عنوان آفریننده، نگهدارنده، پادشاه، نجات‌دهنده و داور معرفی کرد؛ و در عهد جدید، خود را به‌عنوان پدر در آسمان، در پسر یگانه‌اش بر زمین، و در کلیسا از طریق روح‌القدس آشکار ساخت.

در اینجا مرد خدا شهادت می‌دهد که خداوند را دید که بر تخت نشسته بود.

ای دوستان گرامی، برای من، کلام خدا همه چیز است. این کلام معیار مطلق من است. من این باور را که انسانی بر روی زمین حق داشته باشد حتی یک واژه از کلام خدا را تغییر دهد، قویاً رد می‌کنم. ای دوستان عزیز، تنها با شناختی شخصی است که آدمی به شناختی ناب از خداوند دست می‌یابد. وگرنه، شناخت ما تنها از راه شنیده‌هاست.

اگر از من بپرسند: «برادر فرانک، آیا تاکنون رئیس‌جمهور کشور خود را ملاقات کرده‌ای؟ آیا او را شخصاً می‌شناسی؟» من می‌توانم بگویم: «بله، در فلان تاریخ در برلین با او دست دادم.» می‌توانم تاریخ و زمان دیدارم با شخصیت‌های مختلف را ذکر کنم. بنابراین می‌توانم بگویم: من رئیس‌جمهور را شخصاً ملاقات کرده‌ام و او را شخصاً می‌شناسم.

همین امر دربارهٔ شناخت خداوند، خدای ما، صادق است. شناختی که مبتنی بر شنیده‌ها باشد، هیچ اعتبار واقعی ندارد؛ باید او را شخصاً بشناسید. همهٔ انبیا و مردان خدا در عهد عتیق، خداوند خدا را شخصاً می‌شناختند.

اکنون، در کتاب اشعیا، فصل ۶، شاهد یکی از انبیا هستیم. همه می‌دانیم که موسی به‌عنوان یک نبی، جایگاهی بسیار ویژه دارد، و همین جایگاه دربارهٔ اشعیای نبی نیز صدق می‌کند. اشعیا ۶۶ باب خود را نوشت، از آسمان جدید و زمین جدید سخن گفت، و سراسر نقشهٔ رستگاری را به ما نشان داد.

در (اشعیا ۶: ۱) می‌خوانیم:

«در سالی که عزیا پادشاه مرد، خداوند را دیدم که بر کرسی بلند و عالی نشسته بود، و هیکل از دامن‌های وی پر بود.»
(اشعیا ۶:‏ ۱)

او سپس به توصیف رؤیای خویش می‌پردازد: خداوند را بر تخت دید، و تمامی لشکر آسمانی را در اطرافش، که فریاد می‌زدند:

«قدوس، قدوس، قدوس است خداوند لشکرها؛ تمامی زمین از جلالش پر است.»
(اشعیا ۶:‏ ۳)


برادران و خواهران عزیزم، چه تجربه‌ای! اشعیا دید و شنید، و تجربه‌ای با خداوند داشت. حال به آیهٔ ۸ می‌رسیم:

«آنگاه آواز خداوند را شنیدم که می‌گفت: که را بفرستم و کیست که برای ما برود؟ گفتم: لبیک، مرا بفرست.»
(اشعیا ۶:‏ ۸)

هم‌اکنون امیدوارم شنیدن این سخن برای شما سنگین نباشد که خدا با شخص دوم یا سوم در الوهیت سخن نگفت، بلکه جمعی را که پیرامون او و تخت الهی بودند مخاطب ساخت. از شما می‌خواهم این حقیقت را بپذیرید. اگر گواهی سرراست کلام خدا را نپذیرید، این امر هرگز برای شما پرده‌برداری نخواهد شد؛ زیرا انکار دقیق آنچه کتب مقدس می‌فرماید و کیفیت تبیین این مسئله در آیات، کفر ورزیدن به ساحت قدسی خداست.

این موضوع به کتاب پیدایش، باب ۱، بازمی‌گردد؛ جایی که خدا فرمود:

«آدم را به صورت ما و موافق شبیه ما بسازیم.»
(پیدایش ۱:‏ ۲۶)

منظور از «ما» در اینجا کیست؟ منظور، تنها کسانی است که گرداگرد خدا بودند. وای بر آنان که برداشت‌های سلیقه‌ای خود را با کتاب مقدس درمی‌آمیزند و می‌گویند: «این پدر بود که با پسر سخن می‌گفت» و چیزهایی از این دست. فریب بس است. با کلام خدا بمانید. حقیقت را بگویید، همان‌گونه که در اینجا آمده است: نبی خدا را بر تخت دید، لشکریان آسمانی را گرداگرد او دید، و سپس صدای او را شنید که گفت: «چه کسی را بفرستم؟» و اشعیا گفت: «اینک من هستم؛ مرا بفرست.»

ای عزیزان، یک بخش دیگر باقی مانده است: کتاب (حزقیال باب یکم)؛ جایی که نبی، خدا را بر تخت دید و او را از بالا تا پایین توصیف کرد. در پایان آیهٔ ۱ آمده است:

«آسمان گشوده گردید و رؤیاهای خدا را دیدم.»
(حزقیال ۱:‏ ۱)

سپس در ادامهٔ همین باب، شرح کامل آنچه دیده است آمده است. بله، می‌توانید سراسر باب یکم را مرور کنید. به بیانی، او می‌گوید: «هم دیدم و هم شنیدم.»

در آیهٔ ۲۵ می‌خوانیم:

«و چون در حین ایستادن بال‌های خود را فرو می‌هشتند، صدایی از فلکی که بالای سر آنها بود مسموع می‌شد.»
(حزقیال ۱:‏ ۲۵)

در اینجا توصیفی دقیق از رؤیای حزقیال داریم. چنانکه در آیهٔ ۲۷ می‌خوانیم، او خداوند را بر تخت دید و او را از کمر تا سر و از کمر تا پا توصیف می‌کند. سپس در آیهٔ ۲۸ چنین می‌خوانیم:

«مانند نمایش قوس قزح که در روز باران در ابر می‌باشد، همچنین آن درخشندگی گرداگرد آن بود. این منظر شباهت جلال یهوه بود و چون آن را دیدم، به روی خود درافتادم و آواز قائلی (گوینده‌ای) را شنیدم که مرا گفت…»
(حزقیال ۱:‏ ۲۸)

ای محبوبان، هدف از این آموزه‌ها به صورت موعظه، آشنا ساختن شما با خداوند است؛ تا نخست از طریق عهد عتیق به شما نشان داده شود که همهٔ کسانی که سخن گفتند و توسط خدای قادر مطلق به کار گرفته شدند، خداوند را به‌ طور شخصی می‌شناختند. هیچ گمانه و وهمی در کار نبود. کلام خداوند شهادتی راستین از کسانی است که خدا را شخصاً شناختند؛ او را بر تخت دیدند و صدای او را شنیدند.

ما شهادت حقیقی خدا را در دست داریم؛ همان‌گونه که توسط همهٔ انبیایی که او را شخصاً شناختند به ما سپرده شده است؛ همان اشخاصی که نقشهٔ نجات را اعلام کردند، نقشه‌ای که در دوران عهد جدید وارد مرحلهٔ تحقق شد.

خداوند خدا شما را برکت دهد و در نام قدوس عیسی با شما باشد. آمین.


پایان درس دوم – اوالد فرانک

خروج از نسخه موبایل