بانوان و آقایان، برادران و خواهران عزیز در مسیح؛
من برادر فرانک، از کانون بینالمللی میسیون در کرفلد آلمان با شما سخن میگویم. این خدمت، خدمتی رسولی و نبوتی است. به فیض خدا، امروز خبر مهمی برای گفتن دارم: ما مجموعهای متشکل از ۵۲ موعظۀ آموزشی خواهیم داشت که از امروز آغاز میشود. در ادامه، به همۀ موضوعات کتابمقدسی خواهیم پرداخت؛ از خداشناسی آغاز کرده و با موضوعاتی چون تعمید، شام خداوند، بازگشت مسیح، روزهای واپسین جهان و دیگر مسائل ادامه خواهیم داد.
موعظۀ امروز، نخستین موعظه از این مجموعه است و به ابدیت میپردازد. پیش از آغاز زمان، ابدیت بود. در همین راستا و برای تبیین مقصودم از مبحث امروز، چهار آیه از کتاب مقدس خواهم خواند. سخن از آن است که خدا چگونه از آغاز زمان، خود را نمایان ساخت. پیش از ورود به عهد جدید، باید به نخستین آیۀ عهد عتیق بازگردیم تا ببینیم خدا چگونه در دوران عهد عتیق، خود را مکشوف ساخت.
ابتدا از (۱ تیموتائوس ۱: ۱۷) میخوانم که به خدای آسمان اشاره دارد:
«باری پادشاه سرمدی و باقی و نادیده را، خدای حکیم وحید را، اکرام و جلال تا ابدالآباد باد. آمین.»
اینجا از خدای نادیدنی، یگانه و دانا سخن گفته شده است؛ خدایی که تا ابد شایستۀ جلال است. همین سخن را در (۱ تیموتائوس ۶: ۱۵-۱۶) نیز میخوانیم:
«که آن را آن متبارک و قادر وحید و ملکالملوک و ربّالارباب در زمان معیّن به ظهور خواهد آورد؛ که تنها لایموت و ساکن در نوری است که نزدیک آن نتوان شد و احدی از انسان او را ندیده و نمیتواند دید. او را تا ابدالآباد اکرام و قدرت باد. آمین.»
در اینجا، مرد خدا در عهد جدید، خدایی را به ما معرفی میکند که در ابدیت ساکن است؛ در نوری که کسی توان نزدیک شدن به آن را ندارد. سخن از خدایی است که در کمال روح، روشنایی و زندگی ساکن است.
در (۱ یوحنا ۴: ۱۲) نیز میخوانیم:
«کسی هرگز خدا را ندید؛ اگر یکدیگر را محبت نماییم، خدا در ما ساکن است و محبت او در ما کامل شده است.»
در اینجا رازی نهفته است: نخست اینکه خدا نادیدنی بود، زیرا در کمال نور و حیات ساکن بود؛ اما اکنون همان خدای نادیدنی در دلهای ما ساکن است و محبت او در ما کامل میشود.
در یوحنا باب ۱، یوحنا تعمیددهنده دربارۀ خداوند، خدای ما، همین شهادت را میدهد. در همین راستا، در آیۀ ۱۸ میخوانیم:
«هیچکس خدا را هرگز ندیده است؛ پسر یگانهای که در آغوش پدر است، همان او را ظاهر کرد.»
در اینجا از راز خدا پردهبرداری میشود. اما پیش از آنکه به عهد جدید برویم و ببینیم چه برای ما و با ما در نقشۀ نجات رخ داده است، باید به آغاز بازگردیم. در پیدایش ۱:۱ میخوانیم:
«در ابتدا خدا آسمانها و زمین را آفرید.»
خدا بهعنوان «آفریننده» معرفی میشود. حتی امروز نیز همهچیز درست مطابق آفرینش آغازین خدا باقی مانده است. امروز میکاریم و درو میکنیم، فرآیند تکثیر ادامه دارد، خورشید طلوع و غروب میکند؛ همهچیز همانگونه که خدا مقرر فرمود، انجام میشود.
از همان آغاز زمان، خدا خود را در شکلی رؤیتپذیر ظاهر ساخت. خدای نادیدنی که در نوری ساکن بود که کسی توان نزدیک شدن به آن را نداشت، خود را به شکلی رؤیتپذیر ظاهر ساخت، در باغ عدن گام زد و آدم را به صورت خویش آفرید.
ای دوستان عزیز، اجازه دهید این موضوع را بیپرده و صریح عنوان کنم: هرکس که در کتاب مقدس ذکر شده است ــ همۀ انبیا، همۀ مردان خدا ــ خداوند خدا را شخصاً میشناختند. آنان فیلسوف، علمای دینی یا کاتبان نبودند، بلکه مردان خدا بودند که خدا را شخصاً میشناختند. دربارۀ خنوخ میدانیم که با خدا راه میرفت و سپس دیگر بر زمین یافت نشد، بلکه به جلال برده شد.
سپس به پیدایش ۹ میرسیم، جایی که از نوح به شکلی شگفتانگیز یاد میشود. او دربارۀ کاری که باید انجام میداد، فرمانی از جانب خدا دریافت کرد. خدا با او پیمانی بست. در آیۀ ۱۶ از باب ۹ چنین میخوانیم:
«و قوس در ابر خواهد بود؛ و بر آن نظر خواهم افکند تا عهد جاودانی را به یاد آورم، که میان خدا و هر جاندار از هر ذیجسد است که بر زمین است.»
و در آیۀ ۱۷:
«و خدا به نوح گفت: این است نشان عهدی که من میان خود و تمامی ذیجسد که بر زمین است برقرار کردهام.»
پس در اینجا باز سخن از رابطهای شخصی است. انبیا همه خداوند خدا را میشناختند. همه صدای الهی را میشنیدند.
حال به ابراهیم میرسیم. ابراهیم در عهد عتیق و عهد جدید جایگاه ویژهای دارد. خود خداوند ما در متی ۱:۱ «پسر ابراهیم» خوانده میشود. برای آشنا شدن با شخصیت و سرگذشت ابراهیم، باید از پیدایش ۱۲ آغاز کرد. در آیۀ ۱ چنین میخوانیم:
«و خداوند به ابرام گفت: از زمین خود بیرون شو…»
با وعدههایی که به ابراهیم داده شد، همگی آشنا هستیم. آنچه قلب مرا عمیقاً لمس میکند این است که این مردان، شخصاً خدا را میشناختند.
ای برادران و خواهران، ما نیز باید خدا را خودمان بشناسیم! تنها در آن صورت است که کلام او برای ما حقیقتی زنده و ملموس خواهد بود.
در پیدایش ۱۸ باز سخن از ابراهیم است. در آنجا گزارشی از گفتوگوی خدا و ابراهیم داریم. وعدۀ تولد اسحاق داده میشود. باز تأکید میکنم: ابراهیم خدا را شخصاً میشناخت. در آیۀ ۱ میخوانیم:
«و خداوند نزد بلوطهای ممری به او ظاهر شد، وقتی که او در درِ خیمه، در گرمای روز نشسته بود.»
چون ابراهیم چشمان خود را بلند کرد، سه مرد را دید. یکی خداوند بود و دو نفر دیگر فرشتگانی بودند که بعداً به سدوم رفتند (پیدایش ۱۹). اما خداوند شخصاً، در جسم، نزد ابراهیم آمد و با او همسفره شد! جلال بر خدا باد! پس خدای نادیدنی خویشتن را از آغاز زمان ظاهر ساخت، و انبیاء، او را میشناختند. ما نیز خدای آسمان را از طریق عیسی مسیح، که خداوند ماست، میشناسیم؛ همانکه فرمود: «هرکس مرا دیده، پدر را دیده است.»
سپس به سراغ شاهد دیگری میرویم: «اسحاق».
باید (پیدایش ۲۵) را بخوانیم؛ البته میتوانستیم از باب ۲۲ آغاز کنیم. در پیدایش ۲۵ میخوانیم که اسحاق کنار چاهی زندگی میکرد؛ همانجا که خدا آب را فراهم کرده بود. مردان خدا، خداوند را شخصاً میشناختند.
سپس به یعقوب در (پیدایش ۲۸) میرسیم. او در رؤیا دید که آسمان گشوده شده و نردبانی میان زمین و آسمان برقرار است، و نام آن مکان را «بیت ایل» گذاشت، یعنی «خانۀ خدا». تأکید امروز من این است که ما باید خدا را شخصاً بشناسیم! بله، داشتن رابطهای شخصی با خدا امری بایسته است.
در (پیدایش ۳۲)، یعقوب با خدا کشتی میگیرد و پیروز میشود و نام آنجا را «فنیئیل» میگذارد، یعنی «چهرۀ خدا»، زیرا گفت: «من خدا را روبهرو دیدم.» ای دوستان عزیز، همینجا مقصود مرا درمییابید: مردان خدا از آغاز، خدا را شخصاً میشناختند؛ تجربه داشتند، مأموریت میگرفتند و میدانستند چگونه عمل کنند. همۀ انبیاء عهد عتیق نیز بر آنچه خدا برنامهریزی کرده و در عهد جدید به انجام رسانیده است، گواهی میدهند.
سپس از آدم در باغ عدن میشنویم، همچنین از خنوخ، نوح، ابراهیم، اسحاق و یعقوب؛ سخن از همۀ مردان خداست که او را میشناختند. اکنون به (خروج ۳) میرویم، جایی که خدا به موسی ظاهر میشود. در اینجا سخن از فیلسوفان یا صاحبان خرَد انسانی نیست، بلکه سخن از انسانهایی است که صدای خدا را شنیدند، او را دیدند و از وی دستور کار گرفتند.
عزیزان، در (خروج ۳:۲) میخوانیم که فرشتۀ خداوند در شعلهای از آتش، در میان بوتهای به موسی ظاهر شد.
در آیۀ ۴ میخوانیم:
«چون خداوند دید که برای دیدن، مایل بدان سو میشود، خدا از میان بوته به وی ندا در داد و گفت: ای موسی! ای موسی! گفت: لبیک.»
چنین گفتوگویی میان خدا و موسی برقرار شد. خدا رنج قوم خود را دیده بود و وعدهاش به ابراهیم را به یاد آورده بود؛ اینکه پس از ۴۰۰ سال، قوم را از بندگی آزاد خواهد کرد. اکنون هنگام انجام وعدۀ الهی فرا رسیده بود. خدا همیشه نگهدار وعدههای الهی است. با فرارسیدن زمان تحقق وعدهها، خدا شخصاً حاضر میشود. خدا کلام خود را میفرماید و سپس کلام خود را در زمان تحقق آن به انجام میرساند. گفتوگوی خدا و موسی چنین ادامه مییابد:
موسی پرسید: «اگر از من پرسیدند که چه کسی تو را فرستاده است، چه بگویم؟»
و پاسخ آمد: «بگو، “من همان هستم”، تو را فرستاده است.» آن هستم! شایسته است که آن مکالمه را بیکم و کاست بخوانید.
از اینکه خداوند خدا را شخصاً میشناسم، بسیار خوشحالم. دوستان، اگر امروز برادر فرانک به شما بگوید که من خداوند را شخصاً میشناسم، شاید تعجب کنید. شاید بگویید: «صبر کنید، برادر عزیز! چگونه میتوانید چنین ادعایی مطرح کنید؟» اگر نمیتوانستم این را بگویم، امروز با شما سخن نمیگفتم. چرا این امر بر من تکلیف شده است؟ اگر در روز دوم آوریل ۱۹۶۲، درست در لحظۀ طلوع روزی جدید، مأموریتی دریافت نکرده بودم؛ اگر در آن صبح دوشنبه، صدای قادر مطلق را با این گوشها نشنیده بودم، امروز با شما سخن نمیگفتم. اما خداوند مرا فراخواند و من این را به نام او میگویم. او مرا فراخواند، همانگونه که موسی را فراخواند، و فرمود: «تو را از شهری به شهر دیگر میفرستم تا کلامم را موعظه کنی.»
حال به سراغ کتاب خروج، باب ششم، میرویم. در اینجا خدای آسمان نام عهدی خود را آشکار میکند؛ سخن از نام عهدی خداست! خروج، باب ۶، آیات ۲، ۳ و ۴:
«و به ابراهیم و اسحاق و یعقوب به نام خدای قادر مطلق ظاهر شدم، لیکن به نام خود، یهوه، نزد ایشان معروف نگشتم.»
این نام عهدی در عهد عتیق، در آن زمان به موسی آشکار شد؛ زمانی که او مأموریت یافت تا اسرائیل را از اسارت رهایی دهد. در عبری، چهار حرف وجود دارد: ی ـ ه ـ و ـ ه. از این چهار حرف، که به آنها «تتراگرام» میگویند، نام یهوه پدید آمد. اگر آن را به ترتیب عبری قرار دهید، میشود یهوه.
یهوه، آن وجود ابدی، آنکه بود، هست و خواهد بود؛ همان «من هستم» بزرگ. این همان نام است؛ نام پیمانی خدا.
عزیزان، امروز باید سخن را به پایان برسانم. اما این مقوله را پی خواهیم گرفت. در ادامۀ گفتار نشان خواهیم داد که خدا چگونه در عهد عتیق متجلی شد، نام خود را مکشوف ساخت و پرده از نقشۀ عظیم خود برداشت. ما از موضوعی به موضوع دیگر خواهیم رفت و به شما نشان خواهیم داد که خدا نقشهای برای نجات دارد، و این نقشه اکنون در حال به انجام رسیدن است. چنانکه از نشانههای زمانها پیداست، بازگشت عیسی مسیح نزدیک است.
خوشحالم که بسیاری نامه نوشتهاند، و از شما نیز میخواهم اگر این موعظهها و این تعالیم برای شما مایۀ برکت شدهاند، به ما اطلاع دهید. از اینکه وقت میگذارید و به ما اطلاع میدهید، از شما سپاسگزاریم. خدا شما را برکت دهد و در نام مقدس عیسی با شما باشد. آمین.
پایان درس اول – اوالد فرانک
