سالها پیش وقتی پیغام هفت دورۀ کلیسا از برادر برانهام را دنبال میکردم، برادر برانهام به یک نکته ظریف در مورد حرکت اولیه فرقه اشاره میکرد که حرکت اول فرقه با اعمال نقولاویان آغاز شد. او از این آیه استفاده کرد:
📜 لکن این را داری که اعمال نِقُولاویان را دشمن داری، چنانکه من نیز از آنها نفرت دارم.
(مکاشفه ۲: ۶)
برادر برانهام در توضیح این آیه میگوید در ابتدا از تعلیم نقولاویان صحبت نمیشود بلکه از اعمال نقولاویان صحبت شده است.
این یعنی در دل کلیسای نخستین، کسانی را داشتیم که تفکر فرقهای داشتند. یک رفتار فرقهای. پایۀ کلیسای اولیه چنان قوی بود که تا زمان رسولان ممکن نبود تعلیم نقولاویان حاکم شود، بلکه اعمال و نشانههایی از برخی بروز میکرد که بوی شدید فرقهگرایی از آن به مشام میرسید. در کلیسای اولیه، بحث بر سر تعمید یا الوهیت یا خدمت پطرس یا یوحنا و پولس نبود، بلکه افرادی چنین میانگاشتند که باید کلیسا را وارد یک نظم انسانی و چهارچوب کنند. رسولان و کلیسای اولیه در مقابل این رفتارها تمام قد ایستادگی کردند و از این نظم ساختگی انسانی بیزاری جستند.
اما آرام آرام در جفاها شیطان با ظرافت افراد غیر فرقهای را شهید یا بیتاثیر کرد و میدان در دست کسانی افتاد که اعمال نقولاویان را داشتند.
در قرن سوم اوضاع تغییر کرد و اعمال نقولاویان به تعلیم رسمی کلیسا مبدل گردید:
📜 و همچنین کسانی را داری که تعلیم نقولاویان را پذیرفتهاند. (مکاشفه ۲: ۱۵)
یعنی آنچه در کلیسای اولیه تنها توسط اعمال نمایان میشد، در کلیسای دورۀ سوم، به عنوان تعلیم مسیحی و حقیقت ناب کتاب مقدس تعلیم داده میشد.
سپس دیدیم که کلیسا چگونه با این تعلیم دچار تاریکی قرون وسطایی شد.
آنچه باید امروز مورد توجه همگانی باشد این است که وقتی کلیسایی از چارچوب فرقهای خارج میشود، شیطان با اعمال نقولاویان نفوذ خواهد کرد. اما هدف نهایی شیطان آن است که کلیسا وارد فرقه و چارچوبی فرقه ای گردد.
آنچه امروز در میان گروهی از کسانی که مدعی پذیرش پیغام کتاب مقدسی زمان آخر هستند دیده میشود این نیست که علناً تعلیم نیقولاویان را بدهند بلکه اعمال آنان، مانند اعمال نقولاویان است که خود را در لباس پیغام، پنهان کرده است.
تفکری که میخواهد همه چیز را کنترل کند و بهقول خودشان باید زرنگ باشند یا صاحب حکمت هستند. اما حکمت آسمانی و پاک هیچ بو و عمل فرقهای ندارد.
خدا داوود را بخاطر سرشماری به شدت تنبیه کرد چون وارد اعمال نقولاویان شده بود. تفکری فرقهای داشت در او رسوخ میکرد و خدا از این تفکر نفرت داشت. داوود کسی بود که قابلیت اصلاح را داشت ولی بسیاری از این افراد تبدیل به شاخهای شدند که حیاتی در آنها نیست..
نظم الهی با اعمال نقولاویان تفاوت دارد. نباید نظم الهی را با اعمال و تعلیم نقولاویان یکسان پنداشت.
میدانم که برخی مطابق معمول، با خواندن این مطالب آزردهخاطر میشوند اما جای رنجیده شدن بهتر است که خود را با کلام خدا هماهنگ سازند.
من به خواست خودم نیست که این مطالب را مینویسم. واقعا الزام روحالقدس است. گاهی در میان یک جلسه کاری ناچار میشوم کنار بکشم و شروع به نوشتن کنم.
گاهی در اتومبیل نوشتن را از سر میگیرم و گاهی داخل رستوران. گاهی در میان گفتگو همه چیز را متوقف میکنم.
گاهی نیمه شب بیدار میشوم و مینویسم چون الزام روح القدس را دارم.
گمان ندارم که افراد با لجبازی به جایی برسند. سولس نتوانست با لجبازی خدا را خدمت کند چون لگد زدن بر میخ ها فقط شخص لجباز را زخمی میکند.
این قائن بود که حاضر نشد کار درست را انجام دهد. قائن از این رنجیده بود که چرا هابیلِ نا لایق (به باور او) صاحب مکاشفه شده است نه خودش. او توقع داشت که خدا از طریق او صحبت کند، اما از یاد برده بود که محصول، یک ادغام بود. با اینحال در فیض به رویش بسته نبود.
تنها فرزندان قائن در مقابل حقیقت ایستادگی میکنند و در صحرا یعنی جایی که مار به آنجا تعلق داشت هابیلها را میکشند.
یعنی از روشی غیر کتاب مقدسی و ناجوانمردانه استفاده میکنند تا تخریب کنند.
فقط بدگویی میکنند، درست مانند پدرشان شیطان که مدعی همه برادران است.
شاهد بودیم در این سالها که کسانی خود را پشت برادر برانهام پنهان کردند. اما وقتی نقل قولهای دیگری از برادر برانهام به میان آمد که نشان میداد اینها پیغام را بد درک کردهاند، نه تنها اصلاح نشدند بلکه ده برابر بدتر شدند و فضا را شخصی کردند.
برادر برانهام برای این افراد تا زمانی پسر انسان محسوب میشود که بر خلاف تعلیم آنان نباشد. اگر نقل قولی از برادر برانهام آورده شود که بر خلاف تعلیم شیطانی آنها باشد، آنگاه پسر انسان را تا حد تعلیم غلطشان پایین خواهند آورد.
تعلیم پسر انسان، از نظر آنان تنها تا زمانی معتبر است که یک نقل قول دهۀ پنجاه آنها محترم شمرده شود اما اگر ده گفتار دیگر در مقابل یک یا دو سخن آنها آورده شود، دیگر پسر انسان را باید تفسیر کرد.
در این سالها دیدهایم که بسیاری خود را برانهامیست نمیدانند و میگویند فقط کلام. ولی واقعیت این است که فقط کلام آنان تا جایی اعتبار دارد که اعمال نقولاویانی آنان مورد پسند همگان باشد.
تا جایی مورد قبول است که در مورد مسائل کتاب مقدسی صحبت نشود. حتی اگر نبی عصر هم تعلیم داده باشد که خدمت سه فرشته بعد از هفت خدمت است باز نباید تسلیم شد. حتی اگر یوحنا که پیشتر، هفت فرشته را دیده یود گفته باشد: فرشتهای دیگر دیدم.
نتیجه آن است که همان روحی که در فرقهها کار میکند و فقط به یک آیه از متی برای تعمید تثلیثی اکتفا کرده و ده آیه را به هیچ میانگارند، در این عزیزان به ظاهر پیغامی نیز همان روح، فاعل است.
میتوانید دهها آیه برای قائن بیاورید اما نخواهند پذیرفت. نتیجه این میشود که در نهایت قائن نقشه قتل هابیل را میکشد نه اینکه کار درست را انجام دهد. نتیجه این خواهد بود که قائن لجاجت کند.
نه اسماعیل و نه عیسو یا قائن، هیچکدام قادر نیستند با تمامی ارادۀ خدا هماهنگ شوند. هیچیک از آنها نمیتوانند فرزندان وعده باشند.
تنها فرزندان وعده هستند که میتوانند وعدهها را ببینند.
تنها فرزندان وعده هستند که میتوانند با تمامیت کلام هماهنگ شوند.
با درد این چیزها را مینویسم. با دردی عمیق. اما چارهای ندارم و باید بنویسم.
باید بنویسم. چون هدف خدا یک عروس بیلکه و چروک و هیچ چیز مثل آن است.
باشد که در مقابل کلام فروتن شویم و بپذیریم که فقط باید با کلام هماهنگ بود.
✅ این پسر انسان است که گفت: خدا میتوانست در کسوت یک انسان بزرگسال وارد صحنه شود اما اینکار را نکرد بلکه در کسوت یک کودک، وارد شد.
آیا بازی کردن یک کودک فاقد الوهیت، باعث لغزش است؟ طبیعی است که یک کودک بدون الوهیت بازی کند. چیزی که بهقول پسر انسان باعث لغزش مردم است، بازی یهوه در کسوت کودک است.
اگر غیر از این گمان کنیم باید بگوییم که پسر انسان نمیدانست چه میگوید. چون طبیعیترین کار یک کودک بدون الوهیت، بازی کردن است.
پسر انسان گفت: یهوۀ عهد عتیق، عیسی مسیح عهد جدید است.
پسر انسان گفت بزرگترین مکاشفهای که در خدمت خودم داشتم الوهیت مطلق عیسی مسیح است.
بسیار خب، پیش رویم. همه را تشویق میکنید که برادر برانهام را بشنوند. ما هم اندرز شما را میپذیریم.
وقتی برادر برانهام از ما میخواهد مداد برداریم و دقت کنیم که خدمت سه فرشته بعد از خدمت هفت فرشته است چه کنیم؟ آیا به نصیحت نبی عصر گوش بسپاریم یا در پی این باشیم که ببینیم این معلمان عالیقدر که الهامی بالاتر از برانهام نبی و یوحنای رسول دارند چه میگویند؟
برادر و خواهران من
اکنون ساعت تصمیم فرا رسیده است. ساعت حقیقت است. ساعتی است که عروس، خود را با کلام هماهنگ میکند و رخت خود را هر روزه میشوید.
ساعت پذیرش است. قرار نیست تسلیم انسان شویم بلکه باید تسلیم خدا و کلامش باشیم.
ساعت ترجیح این است که گرداگرد کلام متحد شویم.
ساعت این است که صلح کنیم؛ ابتدا با خدا و سپس با یکدیگر.
بهروز خانجانی کسی است که خدا استفاده کرد تا نخستین کسی باشد که پیغام را اعلام کند. چه در بشارت چه در اعلام پیغام انجیل.
پس این حق را دارم که همه را مخاطب سازم چون من شما را در انجیل تولید کردم.
من شما را در پیغام تولید کردم.
وظیفه دارم صحبت کنم و اخطار دهم.
همانطور که پولس گفت شما جان خودتان را مدیون من هستید.
اگر خانواده خانجانی نبود آیا شما امروز برادر برانهام را میشناختید؟
آیا با برادر فرانک آشنا بودید؟ یا ژوزف برانهام را میشناختید؟
حتما برادر برانهام را پیش از ایمانتان در خواب دیده بودید؟!
دیگر بس است.
از هر نظر باید بگویم ما برای این افراد بد نبودیم. میتوان اثبات کرد.
اما به قول قدیمیهای ایران اگر دست ما تا آرنج آغشته به عسل باشد، باز هم برخی ناخشنود هستند. موضوع دشمنی یا تخریب نیست.
آنچه میگویم کتاب مقدسی است و از خودم نمیگویم. جای اینکه عصبانی شوید دعا کنید. شیطان نفوذ کرده و تا زمانی که منیّت باشد، هیچ چیز اصلاح نخواهد شد.
یادم میآید نخستین کسی بودم که جلسات آنلاین را در پیغام، آغاز کردم و آن زمان دانمشندان پیغامی ما، تمسخر میکردند.
اما بعد که خودشان همان کار را کردند، جلساتشان، پر برکت نام گرفت.
تا حالا شنیدهاید که بگویند اشتباه کردیم یا عذرخواهی کنند؟
هرگز عذرخواهی نخواهند کرد. هرگز!
یادم هست احمد خمینی از پدرش پرسید در مورد فلان مسأله در زمان پهلوی مخالف بودید پس اکنون چگونه موافق آن هستید؟
خمینی پاسخ داد اگر شاه قرآن خوانی را تشویق میکرد من حرامش میکردم.
این دقیقا همان روحیه در این آقایان است.
بشارت به شهرستانها اشتباه بود اگر که بهروز خانجانی آغاز کنندهاش باشد. اما بعد از تخریب و تضعیف، ناگهان آتش نجات ایران در درون این آقایان شعلهور شد و باید همه به ایران فکر میکردند.
همه چیز بد است تا زمانی که کنترل دست آنها نباشد.
نظارت عالی است، اما تا زمانی که خود آنها مورد نظارت قرار نگیرند.
شورا عالی است تا زمانی که آنها فضولی کنند، اما خودشان پاسخگوی احدی نیستند.
هدایت خوب است تا زمانی که به سود آنها باشد.
هدف برای آنها وسیله را توجیه میکند.
ترجیح میدهم بیشتر از این ننویسم.
هنگامی که پسر برادر برانهام در ازدواج خطا کرد، به نشانۀ اعتراض در مجلس عروسی پسرش حاضر نشد. همان “پسر انسان”ی که بسیاری مدعی پیروی از او هستند.
اما هنگامی که نوبت خودشان شد یادشان رفت که از پسر انسان نمونه بگیرند و بهروز خانجانی متهم به دیکتاتوری شد.
آن زمان همه یادشان رفت که برادر برانهام، پسر انسان بود. چرا؟ چون نیتها بد است.
ایکاش پسر انسان در همهچیز نمونه باشد.
دربارۀ پسر انسان هم بهزودی موعظه خواهم کرد.
یکی مدعی میشود که خدا به او گفته است به ایران برگرد و الیشع را دستگذاری کن. سپس نه تنها اینکار را نمیکند چون میداند دستگذاری، باعث استقلال جماعت میشود بلکه بعدها الیشع را اخراج میکند!
حتما خدای این افراد اشتباه میکند و هدایتها دگرگون میشود.
تا کی باید این وضعیت ادامه یابد.
این افراد حتی مزد فاحشگی و مواد مخدر را اگر تبدیل به ده یک شود، مشروع میکنند، زیرا هدف وسیله را توجیه میکند.
بسیار میتوان گفت و نوشت. اما تا حدی که لازم بود نوشتم.
شاید تند نوشتم. اما انگیزه و هدف من، خرد کردن نیست بلکه صلح است. برای من مهم نیست مورد پذیرش نباشم و شخص برادر بهروز رد شود. این موضوع را در آسمان خودتان پاسخ خواهید داد. اما دستکم به کلام احترام کنید. بهخاطر لجبازی با بهروز خانجانی، وارد تعلیم غلط نشوید و اعمال نقولاویانی نداشته باشید.
اگر مسیح تا آن زمان باز نگردد، آرزو میکنم سال میلادی جدید، سال یک بیداری بزرگ باشد.
سال صلح و سال آشتی باشد.
سال اتحاد برای باران آخر و دعا و روزه باشد که ما همچون آن صد و بیست تن باشیم که در بالاخانه در انتظار وعدۀ پدر بودند.
خدا به همه فیض دهد.
برادر شما و خادم خدا، نه به خواست انسان بلکه به ارادۀ عیسی مسیح خداوند،
✍️ کشیش بهروز خانجانی
