دیر زمانی است که ذهنم درگیر موضوع هاویه و دنیای مردگان است. آنچه توضیح دنیای مردگان را دشوار و پیچیده مینماید، همچون همیشه، تفسیر پیشینیان است.
تفسیر گذشتگان این است که تنها انسان روح دارد و بقیه جانداران روحی ندارند گویی که حیوانات بیهوده آفریده شدند و با مرگ یک حیوان همه چیز تمام است.
برای همین در زبان عبری یا یونانی، روح و حیات یا نفس، هم برای جانوران به کار رفته است و هم برای انسان.
کلیساهایی هستند که میانگارند روح وجود ندارد و تنها انسان پس از مرگ در قیامت زنده یا بیدار خواهد گردید و تکیه این افراد به چنین مسائلی است.
به نظر نمیرسد که دنیای مردگان، همزمان با با گناه آدم و حوا ساخته شده باشد.
آنچه باید بر آن پافشاری کرد این است که روح انسان به شباهت خدا خلق شده است. ولی اینکه گمان کنیم که خط حیات برای حیوانات تمام است پذیرفتنی نیست.
چند روز پیش، گونه منقرض شدهای از گرگها که ده هزار سال پیش از میان رفته بود، به دست دانشمندان، بازسازی شد و جهان در شگفتی فرو رفت. بیش از بیست سال است که هم در نوشتههای خودم و هم در پیغامها و موعظههای خودم به این قضیه میپردازم.
بسیاری از روحها و دیوها که بسته شدهاند توسط چنین دانشمندانی آزاد خواهند گردید.
اکنون سخن از بازیافت بسیاری از گونههای منقرض شده در میان است.
تصور کنید. چند گونه از آدمنماها احیا شوند؟ شاید هم در آزمایشگاههای پنهانی این پروژه کلید خورده باشد ولی هنوز به ما درباره آنها آگاهی نداده باشند.
علامت وحش یا وحش کتاب مکاشفه، داستانی فراتر از آنچه در گذشته تعلیم داده شده است دارد.
بدون درک گناه اولیه نمیتوانیم درک کنیم چگونه یک انسان، وحش یا حیوان نامیده میشود؟
آنچه ذهن مرا درگیر کرده منشأ وحش کتاب مکاشفه است…
📜 آن وحش که از هاویه بر میآید، …(مکاشفه ۱۱: ۷)
جالب است که این موضوع با تأکید در کتاب مکاشفه دنبال شده است:
📜 آن وحش که دیدی، بود و نیست و از هاویه خواهد برآمد… (مکاشفه ۱۷: ۸)
منشأ وحش مکاشفه، هاویه یا دنیای مردگان است.
میان وحش به عنوان حکومت و وحش به عنوان یک انسان باید تمایز قائل شد.
اینکه برادر برانهام در زمانی که به پشت پردۀ زمان برده شد، سگ و اسب خود را دید باید تفاسیر قدیمی را زیر سوال ببرد. بدون شک جسد اسب یا سگ برادر برانهام در زیر خاک بود.
یا اسبی که مسیح در ❨مکاشفه ۱۹❩ بر آن سوار است نشان میدهد که داستان به شکلی که بسیاری از کلیساها تعلیم میدهند نیست.
اینکه کتاب مقدس، انسان را هم از خوردن خون انسان و هم از خوردن خون حیوانات منع کرده است بیدلیل نیست.
اینکه در عهد عتیق، اگر شخصی با حیوانی وارد رابطه جنسی میشد، هم او و هم آن حیوان باید کشته میشد هم بیمنطق نبوده است.
تاکید میکنم؛ تنها موجودی که روحی شبیه خدا دارد، نسل آدم و حوا است. اما اینکه بگوییم حیوانات چیزی ندارند نادرست است.
برای همین است که وقتی کتاب مکاشفه را مینوشتم به احیای گونههای منقرض شده در سلطنت هزار ساله پرداختم.
اگر حیات حیوانات به طور کامل منقطع شده بود، دانشمندان موفق به احیای یک گونه منقرض شده نمیگردیدند.
درک دوستان عیسی متفاوت از دنیا و فرقه هاست.
در آینده بیشتر درباره این امور خواهم نوشت و یا پیغام خواهم داد.
فیض با همگی شما باشد.
✍️ کشیش بهروز خانجانی

