نماد سایت امروز

پيش از بنياد عالم، او همهٔ ما را محبت كرد

قبل از اينكه ارميا در شكم مادر باشد خدا او را دوست می‌داشت و به محبت ازلی جذبش كرد. اما اين چطور امكان دارد؟ او پيشدان بزرگ است.
قبل از اينكه يعقوب و عيسو كار نيك و بدی انجام دهند خدا از عيسو نفرت داشت و يعقوب را دوست می‌داشت.
پيش از بنياد عالم بره ذبح شد. در حالی‌كه حتی هنوز خون خلق نشده بود.
قبل از اينكه ذات انسانی ما وجود داشته باشه او نام های ما را در دفتر حيات بره ثبت كرد. و جلالی پيش از بنياد عالم نزد او داشتيم چون دفتر حيات بره بعد از خلقت نوشته نشد بلكه پيش از خلقت و در زمانی نوشته شد كه طبيعت انسانی ما وجود نداشت. اما او ما را دوست می‌داشت.
دجّال هم دو هزار سال پيش هنوز به دنيا نيامده بود اما در مكاشفه، ما از عاقبتِ او مطلع می‌شويم.
ما قبل اينكه يوحنا بنويسد نمی‌دانستيم.
اما خدای پيشدان می‌دانست.
او پيش از خيانت يهودا ديده بود كه يهودا به سی‌پارهٔ نقره پسرخدا را خواهد فروخت.
پس پيش از بنياد عالم برای دجّال، درياچهٔ آتش در نظر گرفته شد و برای ما شکوه و جلال.

محبت ازلی خدا باعث شد كه او‌ از پيش ما را بشناسد و محبت كند. او پيش از اينكه ما به دنيا بياييم جهان را با محبت ازلی محبت كرد. از اين می‌دانيم كه خدا محبت است چون پيش از بنياد عالم برای نجات ما مسيح را ذبح كرد.
پس می‌توانيم بگوييم که ای پدر، پیش از بنياد عالم تو مرا دوست داشتی و نام مرا در دفترِ حياتِ برّه نوشتی.

می‌توانيم بگوييم پدر به محبت ازلی مرا دوست داشتی.
پدر مرا جلال ده به همان جلالی كه پيش از بنيادِ عالم نزد تو داشتم. من ايمان دارم كه مرا پيش از بنياد عالم دوست داشتی.

كسانی كه در راه هلاكت هستند چون از اين نقشهٔ ازلی جدا هستند هيچگاه نمی‌توانند اين نقشه را درك كنند و با صدای بلند هللوياه بگويند. بی شك مسيح در عرصه جسم دو هزار سال پیش برای گناهان ما زجر كشيد. اما در نقشهٔ ازلی خدا فرياد تمام شد پيش از آغاز جهان شنيده شده بود.

خيلی از كسانی كه خنوخ هزاران سال پيش ديد كه همراه مسيح در بازگشتش خواهند بود همان كسانی هستند كه خدا آنان را پيش از بنياد عالم ديد و نامشان را ثبت كرد و پيش از تولدشان برای آنها شاد گردید و لبخند زد.
با تمام قلبم دعا می‌كنم خدا چشمان مشتاقان حقيقت را بگشايد تا درك كنند كه ستارهٔ درخشندهٔ صبح، همان «پدر سرمدی» است.
مسيح در مقام «پدر سرمدی» است كه «به» و «برای» فرزندان، بسيار فکر کرد و از پیش، اندیشید.

ساده است. هر پدری حتی پيش از تولد فرزندانش فقط با تصور اينكه پسر يا دختری خواهد داشت لبخند می‌زند و فرزند خود را دوست دارد. بسيار شنيده‌ام كه اشخاص مجرّد می‌گويند اگر صاحب فرزندی شوم حاضرم جانم را فدايش كنم. چون حتّٰی ما كه شرير هستيم پيش از تولد فزرندمان او را دوست داريم. ما فقط می‌توانيم تصور كنيم. اما خدا پيش از اينكه خلق شده باشیم و طبيعت ما به‌وجود آيد ما را ديد و لبخند زد و با قلم زيبای خود اسم ما را در دفتر حيات بره نوشت.

«او» ، «من» شد تا مرا دست آوَرَد. در جسم آمد و تا حدّ پسری پايين آمد تا ما پسران و دختران او شويم. تا با اتّصال به پسر، پدر را ببينيم.

خدا فقط «خدای زندگان»‌ی كه در گذشته و حال او را دنبال كردند نیست بلكه «خدای زندگان» آينده هم است. خدا در بعدی ساكن است كه گذشته، حال و آينده برایش بی مفهوم است. او در قيد زمان نيست. به همين دليل است كه امروز هم «هستم» است و فردا هم «هستم» است و در گذشته هم «هستم» بود.
اين «هستمِ» بزرگ، صاحبِ زمان است.

اين «هستمِ بزرگ» در حجابی بشری جهان را ملاقات كرد. در اين حجاب هم محدود بود و هم نامحدود.
محدود بود؛
چون جسمی پوشيد كه آغازی داشت.

نامحدود بود؛
چون قبل از اين‌که جسم بوجود آيد، روح القدس بر مريم آمد.
همان كه پيش از ابراهيم بود.
همان كه پيش از يوحنای تعميد دهنده شده بود.(یوحنا ۱ : ۲۷ و ۱ : ۳۰)

 

خادم خداوند؛
بهروز خانجانی

خروج از نسخه موبایل