نماد سایت امروز

یادمان‌هایی از گذشته-5

به یاد می‌آورم در سال ۷۶ یک دشواری کوچک برایم پیش آمد و گمان ‌بردم که شاید در راه ایمانم همۀ امکانات و برتری‌هایی که یافته بودم را از دست بدهم.

یکی از مسئولین عقیدتی از یک بخش دیگر، شروع به تهدید من کرد. حس می‌کردم همه چیز از من گرفته می‌شود و پذیرفتن این پیشامد برای من بسیار ناگوار بود.
گمان کنید که دیگر نتوانید در ناهارخوری همراه اساتید باشید و دوباره به ناهارخوری همگانی… برگردید یا به جای پوشیدن لباس شخصی، دوباره لباس نظامی بر تن کنید. چون من با پوشیدن لباس شخصی از هر احترام نظامی معاف شده بودم.
گمان می‌کردم که قرار است از این‌ پس، تحقیر شوم و جایگاه خود را از دست بدهم. دعا کردم و روح‌القدس از من پرسید: آیا آماده‌ای در راه من این جایگاه و ارزش‌هایی که یافته‌ای را فدا کنی؟ این پرسش روح‌القدس، تردید را در من دو چندان کرد.
پنداری روح‌القدس داشت مرا وارد یک تجربه سخت می‌کرد و می‌خواست مرا آماده سازد.
بسیار سخت بود که پاسخ دهم.
پس از دو روز پاسخ دادم بله خداوندا. آماده‌ام که در راه تو همه چیز فدا شود. گفتم حقیر و کوچک می‌شوم وقتی می‌دانم که تو نجات دهندۀ بی‌‌همتای من هستی.
پس از دادن این پاسخ به روح‌القدس، در درونم حس بسیار خوبی داشتم و آرامش ژرفی وجود مرا در بر گرفت. روح‌القدس به من گفت: نترس، من با تو هستم.
خدا از فردای آن روز همه چیز را به سود من دگرگون کرد و جایگاه من ده چندان استوار تر از پیش گردید. شگفت‌زده بودم چون خود را برای یک سراشیبی بسیار سنگین آماده کرده بودم.
در مدتی که در تهران بودم، چندین‌بار با کشیش لئون در منزل‌شان دیدار کردم. کشیش لئون از بنیان‌گذاران کلیسای جماعت ربانی بود. او مردی محترم و اهل دعا بود. وقتی از کارهای خدا در جماعت کوچک‌ خودمان برایش گواهی می‌دادم، به من نگاه کرد و چیزی گفت که مرا تکان داد. برادر لئون گفت: هنوز جفا ندیده‌اید. ممکن است پس از جفا، همۀ این بچه‌ها بیمناک شوند. (همۀ پیامدهایی که ترس و کنار کشیدن یک ایماندار ممکن است در پی داشته باشد در ذهنم آمد).
اما خدا به‌ من گفت: اگر از روح‌القدس پر باشند، ایستادگی خواهند کرد. برای همین در تمام دوران خدمتم، بر رسیدن افراد به تعمید روح‌القدس تأکید داشته‌ام، چون بدون تعمید روح‌القدس، شکست ایماندار، گریز ناپذیر است.

ادامه دارد…

 

 

برادر شما

بهروز خانجانی

خروج از نسخه موبایل