نماد سایت امروز

یکم ماه ژوئن، برادر باقوتی را از دست دادیم

برادران و خواهران محبوب؛

از هفته گذشته تا امروز، برادران گرانقدری را از دست دادیم.
یکم ماه ژوئن، برادر باقوتی را از دست دادیم. مردی که خدا از طریق آیات و معجزاتی نیرومند، در زندگی او عمل می‌کرد.
یادم می‌آید که چند سال پیش در هتل به همراه همسرش صبحانه می‌خوردیم و یک اسقف متدیست با ردای ویژه‌ای وارد شد و همۀ کسانی که در سالن صبحانه بودند با احترامی خاص به این اسقف یا سر اسقف مشهور نگاه می‌کردند.
من به شوخی از برادر باقوتی که پشت به ماجرا نشسته بود و این صحنه‌ها را نمی‌دید پرسیدم برادر این آقا را می‌شناسید که چنین با جلال وارد شد؟
برادر باقوتی برگشت نگاهی کرد و گفت بله میشناسم. این آقا یک چشمش کور بود و در استادیوم جلوی هشتاد هزار نفر برایش دعا کردم و شفا گرفت.

سپس آن اسقف چشمش به برادر باقوتی افتاد. به سوی ایشان آمد و با احترام خاصی خم شد و سلام و احوالپرسی کرد.

این مرد در بسیاری جاها به پیغام اعتبار بخشیده بود. یک برادر بزرگ و خوب بود.

اما رفتن برادر فرانک به نزد مسیح، زلزلۀ بزرگی بود. رابطۀ ما با این برادر، محدود به یکی ‌‌دو سال نیست بلکه ارتباطی ۳۷ ساله است.
برادر فرانک کسی بود که خدا در سراسر جهان از او استفاده کرد.
آخرین باری که این برادر را دیدم در کرفلد آلمان بود و تقریبا تمام روز را با هم بودیم. ‌گفتگوهای بسیار مفیدی هم داشتیم. در پایان نیز او برای من و برادر فیروز دعا کرد و بر روی ما دست گذاشت.

برادر فرانک کسی بود که تاثیر شگرفی روی زندگی شخص من داشت. باید بگویم که به راستی بی‌توقف و شبانه روزی برای ملکوت خدا تلاش می‌کرد.
تقریبا هر ماه ۱۵ تا ۲۰ روز به کشورهای دیگر دنیا سفر می‌کرد تا این پیغام گرانبها را اعلام کند.
چند ماه پیش خواهرم به من تلفن زد و گفت که در نزدیکی شهر کرفلد هستم. به او گفتم حتما سری به برادر فرانک بزن چون ممکن است دیگر در زمین، فرصت دیدن او را نداشته باشی و خوشحالم که این دیدار روی داد و خواهرم ملاقاتی خوب و عالی با برادر فرانک داشت.

با برادر فرانک هم به سفر رفتم هم با یکدیگر غذا خوردیم هم نامه نگاری زیاد داشتم هم اینکه حتی فرصت یافتم که با او در یک هتل اقامت داشته باشیم.

به یاد دارم وقتی صبحانه می‌خوردیم می‌گفت سعی کنید خوب بخورید چون روز درازی در پیش داریم.

بسیاری از شهادت‌هایی که در نامه‌های گردشی یا برنامه‌های برادر فرانک نوشته و یا گفته شده را فرصت داشتم شخصا و بی‌واسطه بشنوم.

شخصاً در کرفلد، مجموعه نوارهایی که از زمان برادر برانهام دریافت کرده بود را دیدم و او ما را به اتاقی برد که همه نوارهایی را که دریافت کرده بود در آنجا قرار داشت.

پوشه مکاتباتی که با برادر برانهام داشت را نیز به من نشان داد.
در پیغام نوشتاری ماه گذشته که اعلام کرد نمی‌تواند تا سالن ضبط به دلیل ضعف و بیماری برود، حالش را کاملا درک کردم.
چون سالن ضبط پله دارد و باید برای رسیدن به بالا باید از کلی پله بالا رفت. در همان زمان که کرفلد بودم با خودم فکر کردم که چرا اینجا یک بالابر ندارند تا برادر فرانک مجبور نباشد این همه پله را بالا رود.
حس عجیبی دارم. بی گمان با از دست دادن این مردان بزرگ، خدا برنامه‌ای دارد. ولی این مردان جایگاهی ویژه در قلب ما دارند.

فکر می‌کنم همه کسانی که مرا دنبال می‌کنند می‌دانند که به یک فصل نوین در کار خدا باورمندم.
متاسفانه بسیاری درک نکردند که دور این عزیزان تمام شده بود. اکنون بقول معروف، توپ در زمین نسل ماست. این یک مسئولیت بزرگ است.

در برابر همه چالش‌های سدۀ کنونی، این نسل ماست که باید بدرخشد و مسیح را به جهان نشان دهد.
پیش از اینکه خبر مرگ این عزیزان را بشنوم نزدیک‌های صبح، نوری مرا در برگرفت و با من صحبت کرد.
حال متوجه می‌شوم که چرا باید صدای خداوند را می‌شنیدم. مدت‌ها بود که چنین تجربه‌ای نداشتم و برای من عجیب بود.

به هر حال محبوبان من، دعای من این است که درک کنیم که اکنون این ما هستیم که مسئولیت بزرگی بر دوش داریم و نگاه دنیا به‌ ماست.

باشد که امین باشیم تا نام خدا جلال یابد.

برادر شما

✍️  کشیش بهروز خانجانی

خروج از نسخه موبایل