گزیدهای از کتاب در دست نگارش برادر بهروز خانجانی
در همۀ دورانهای تاریخی، ایمان راستین به خدای زنده، با هجوم و تاخت و تاز، سرزنش و ستمهای گوناگون روبهرو بوده است. مار در باغ عدن، با پاشیدن تخم تردید در اندیشۀ حوا نسبت به کلام خدا، زمینهساز سرنگونی انسان شد. ایجاد شک نسبت به کلام خدا، به سرکش شدن همیشگی انسان میانجامد. شیطان برای پاشیدن این بذر تردید، از باهوشترینها سود میبرد. کسانیکه بتوانند حوا را نیز که بخشی از آدم بود، بفریبند.
با هوشترینها هستند که میتوانند با خردورزی و برهانهای فرودست زمینی و انسانی، در او نفوذ کنند و محرومیت او از یک زندگانی راستین را رقم زنند. مار نیز یک جانور فریبخورده بود و از همین رو، بهآسانی توانست حوا را نیز، بفریبد.
اگر سخن مار را شنیده باشید، او چندان هم بیراه نمیگفت. بخشی از سخنان و انگارههای او درست بود. او میگفت شما با خوردن از درخت معرفت نیک و بد، نخواهید مرد، بلکه خدا میداند در روزی که از آن بخورید، چشمان شما باز شود و مانند خدا عارف نیک و بد خواهید بود. (پیدایش۳: ۵)
انسان میتوانست تنها با خوردن از میوۀ درخت حیات هم، نیک و بد را مانند خدا بشناسد و با گردن نهادن به شیوۀ درست و خداگونه، بار هیچ گناه و خطایی را نیز بر دوش نکشد. حال آنکه خوردن از میوۀ درخت معرفت و نیک و بد، مرگ و نیستی را پدیدار کرد. شیطان، فرمانروایی بر این جهان را در دست گرفت و انسان که نامیرا بود، به جانداری ناپاینده تبدیل گردید. در حالیکه اگر شیوۀ خدا را در پیش میگرفت، نه شیطان بر جهان چیره میشد، نه مرگ پدیدار میگردید و نه انسان از جایگاه والای خویش نزد آفریدگار، سرنگون میشد.
مار در قیاس با دیگر جانداران، جانوری هوشمند و دانا بود. او میخواست به آرمانی که در اندیشه خود داشت برسد ولی بخت او را یار نبود و آزمایش او فرجامی دیگر داد. زمین لعنت شد و خار و خس به بار آورد.
امروزه هم انسانها گمان میکنند که با روشهای خود میتوانند، گرفتاریها را از سر راهشان بردارند. ولی آنچه در پایان با آن روبهرو میشوند، ویرانی بیشتر، خودکشیهای بیشتر، جداییهای بیشتر و ریزش روزافزون ارزشهای اخلاقی، نابودی و طغیان طبیعت، گوشهگیری بیشتر انسانها علیرغم فراوانی شبکههای اجتماعی، خود پرستیها و … است. انسان با این گمان که همه چیز را میداند، دنیایی هراسآلوده و عدالتی پوشالی برای خویش و دیگران به ارمغان آورده است.
انسانها از رهنمودهای آفریدگار خویش سرپیچی میکنند و هرچیزی را زیر پرسش میبرند. جالب این است که همین زیر پرسش بردن همه چیز، سبب شده است که او، خود را روشنفکر و اندیشمند قلمداد کند.
باید این را نیز بپذیریم که مذاهب با خرافات و یاوههای خود سهم بهسزایی در دوری انسانها از خدا داشتهاند. مذاهب و کلیساها نتوانستند نور و نمک باشند. در نتیجه منطق کور انسانهای خشکمغز، به نام خدا و دین، فاجعهای را که اکنون میبینیم بهبار آورده است. میلیونها انسان در درازای تاریخ، از جان خود برای پایدار نگاه داشتن همین یاوهها گذشتهاند.
مذهب، سنگینترین آسیبها را بر پیکر بشریت زده است.
شیطان در بیرون از مذاهب، توسط افراد دانشمند (یا شبه خردگرا) و در درون مذاهب، غالباً توسط انسانهای نادان و متعصب، کار میکند.
هر دو دسته هم میلیونها بلکه میلیاردها پیرو دارند. اما تنها حقیقت توانایی این را دارد که انسانها را آزاد سازد.
امروزه بسیاری از دانشمندان همان نقشی را که مار در باغ عدن داشت، ایفا مینمایند.
آنها میگویند:
آیا بهراستی باور دارید که خدایی هست؟
آیا بهراستی باور دارید که این کتاب، قابل اعتماد است؟
این کتاب مقدس پر از افسانه هاست!
داستان آفرینش، نمادین است!
آدم و حوا هرگز نبودهاند!
سپس این دانشمندان باهوش، به تعریف و تزریق باورهای خود میپردازند و شوربختانه، استدلالهای ظاهراً خردگرایانۀ آنها، به مرگ روحانی میلیونها تن میانجامد.
«راهی هست که در نظر انسان راست است، اما عاقبت آن راه، موت میباشد.» (امثال ۱۶: ۲۵)
در این شرح میخواهم به پرسشهایی که دربارۀ انگارۀ تکامل یا خلقت شده است، پاسخی کتاب مقدسی بدهم.
میدانیم که هر پرسش کتاب مقدسی، شایستۀ دریافت یک پاسخ کتاب مقدسی است.
ولی آنچه مسلم است ما نمیتوانیم همۀ یافتههای دانشمندان، دربارۀ گونههای مختلف را نادیده انگاریم. یا دربارۀ بیگبنگ بیتفاوت باشیم و پاسخهایی بیسر و ته ببافیم.
باید به درستی پاسخ دهیم و اگر خدا بخواهد پاسخ نیز خواهیم داد.
امیدوارم خدا از این نوشته استفاده کند و میلیونها جان گرامی را مبارک فرماید.
برادر شما بهروز خانجانی

