در سالهایی که کلیسا را آغاز کردیم، هیچ کلیسای خانگی شناخته شدهای نبود. ما نخستین کلیسای خانگی خودگردان بودیم.
پیش از ما همه چیز در دست فرقهها بود.
هم وَندی در یک کلیسای ساختمانی، برتریهای ظاهری بسیاری داشت. بسیاری گمان میبردند که اگر در یک کلیسای ساختمانی هم وَند باشند از امنیت برخوردار خواهند بود.
مِهتران این کلیساها هم مغرور شده بودند و از اصلاح تعلیم، سر باز میزدند. نه تنها به اصلاح آموزهها تن نمیدادند بلکه از ویراستن بسیاری از دیگر نکتهها هم که باید پیراسته میشد سر باز میزدند.
در کل فضای کشور بسته بود. دو پیشامد در سالهای گذشته رخ داده بود که سبب شده بود غرور فرقهها دو چندان شود.
در شیراز شخصی بهنام بانیپال جدا شد و گروهی را رهبری میکرد و بانیپال به همراه گروهاش دستگیر شدند و این یک درس عبرت برای همگان گردید.
در کرمانشاه، کشیش یوسف نازنین جدا شد و یک کلیسای خانگی را بنیاد نهاد. او نیز پس از دو سال دستگیر شد و کلیسا پراکنده شد.
یوسف نازنین با توبه به کلیسای جماعت بازگشت و به قول رهبران جماعت برای دو سال تنبیه شد و مقام کشیشی از او بازپس گرفته شد و نیمکتنشین گردید.
هنگامیکه ما مستقل شدیم دائماً این دو نمونه را به عنوان درس عبرت به ما یادآوری میکردند.
با برادر فیروز دعا کردیم و گفتیم خداوندا اگر بنا باشد که سرنوشت ما نیز اینگونه شود و مورد تمسخر و مضحکه دیگران شویم، بگذار اینکار را نکنیم. ولی روحالقدس گفت: از شما محافظت خواهم کرد.
امروز همۀ این ساختمانها که محل امنیت بسیارانی بود و نمیخواستند بهخاطر ساختمان با تعلیم راستین، هماهنگ شوند متأسفانه بسته شده و کسانی که با جلسات خانگی، خو نگرفته بودند، پراکنده شدهاند.
فیض خداست که از جماعت، با همۀ یورشهای ناجوانمردانۀ شریر، حفاظت کرد.
خدا فیض دهد و همچنان حفاظت کند. آمین
ادامه دارد…
برادر شما
بهروز خانجانی

